غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

169

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

به صاحب جمع آنولايت جواب گويند و او حصهء براةدار را وصول داده تتمه را بخزانهء عامره رساند و فرمان واجب الاذعان نفاذ يافت كه حكام و باسقاقان و تبكچيان ايشان اصلا بر رعايا براة ننويسند و اگر بخلاف حكم قلم بر كاغذ نهند حاكمى را كه پروانه داده باشد سياسيت كرده نويسنده را دست برند و بعد از اين حكم بچندگاه داروغه روداور از اعمال همدان پروانه داد تا تبكچى براتى بر ولايت نوشت و كيفيت اين حال بعرض رسيد ايلچى متوجه همدان گشت تا بدستور مذكور عمل نمايد داروغه و تبكچى بر وصول ايلچى اطلاع يافته گريختند پس از سال حاكم در زاويهء كه مختفى بود از عالم انتقال نمود اما نويسنده در نهاوند گرفتار گشته مقطوع اليد شد بعد از آن در تمامى ممالك محروسه هيچ آفريدهء را زهره و يارا نبود كه بخلاف حكم يكدينار و يكمن بار بر رعيى حواله نمايد و جهته علفه و علوفه و ساورى دست بتوجيه برآورده ابواب تخصيص برگشايد و چون دو سه سال از وضع اين قاعده و قانون در گذشت و معمورى ولايايت سمت ازدياد گرفته اموال خزانه به تمام و اصل گشت راى صوابنماى غازان خان چنان اقتضا كرد كه آنقاعده پسنديده را بر وجهى موكد گرداند كه بسبت تبديل زمان و تغير دوران و حدوث وقايع و وقوع حوادث هيچ آفريدهء طريق خلاف نتواند پيمود و بدستور سوابق ايام ابواب توجيه و تخصيص بر روى رعايا نتواند گشود بنابر آن فرمان لازم الانقياد بنفاذ انجاميد كه از تماميت ولايات دفاتر قانون مذكور را بكتابخانه كه در تبريز بنا كرده بود جمع سازند و بمعتمدان سپرده ايشان را از اوقاف بقعه مذكوره وظيفه دهند تا در محافظت آن از خود بتقصير راضى نگردند و قانون هرموضع از ممالك محروسه را بر تخته پاره يا قطعهء سنگى يا صفحه كه از معدنيات باشد مرتسم و منقش گردانند و در يكى از بقاع آن موضع منصوب سازند و بلعنت موكد كنند كه بمرور شهور و ايام و تمادى دهورد اعوام هيچكس از فرق انام تغيير و تبديل به اين قانون راه ندهد و هرگاه كه آنصفحه منصوبه ضايع شود رعايا رجوع بكتابخانه مذكوره نموده از محافظان كتب نقل ستانند و درين باب يرليغ مطاع موشح بآلتون تمغا صدور يافته سواد آن را به اطراف ولايات فرستادند و آن نشان مذكور بود كه حكام و داروغكان بلدان بايد كه مقتضاى قانون و آلتون تمغا از از دفتر واجبى كه مقرر شده بىزياده و نقصان بحضور سادات و قضاة و ائمهء عدول و اكابر نسخها برعاياء هرقريه و مزرعه دهند و ايشان را الزام نمايند كه در عرض بيست روز آن نسخه را بر لوح نقش كرده در موضعى معين مستحكم گردانند تا سالهاى بسيار باقى و پايدار باشد و از صفت تغيير و تبديل محروس و مصون ماند و هركس را از وجوه العين و اجناس برحسب مقرر چيزى بديوان اعلى بايد داد چنانچه ميعاد معين گردد ادا نمايد و همچنين ماخوذات تمغا را نيز بر تخته مرتسم گردانند و بايد كه هرگاه محصلى بشهرى يا قصبه تحصيل آورد جهته او خيمه در ميان آنموضع نصب كنند و رعايا از روز اول تا آخر ميعاد هرروز آنچه نقد شود با فرع خزانه‌دارى بوى رسانند و او را بعد از آن باسم علوفه در قوللقه چيزى ندهند و نگذارند كه نوكران خود را به محصلى به هيچ طرف فرستد و اگر رئيس ده و رعايا